محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4987
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سخن از خبر بعضى روشهاى منصور صالح بن وجيه به نقل از پدرش گويد : منصور خبر يافت كه عيسى بن موسى ، يكى از فرزندان نصر بن سيار را كشته . وى در كوفه نهان مىزيسته بود ، او را نشان دادند و عيسى گردنش را بزد . منصور اين را نپسنديد و مهم شمرد و در بارهء موسى قصدى كرد كه موجب هلاكت وى بود ، آنگاه به سبب نادانى عيسى از اين كار باز ماند و به دو نوشت : « اما بعد ، اگر نظر امير مؤمنان و رعايت وى نبود عقوبت كشتن پسر نصر بن - سيار و خود سرى تو را در بارهء وى مؤخر نمىداشت تا عاملان از امثال آن طمع ببرند . از كسانى كه امير مؤمنان كارشان را به دست تو سپرده از عرب و عجم و سرخ و سياه دست بدار و نسبت به امير مؤمنان خود سرى مكن و هيچكس را به سبب خطايى كه كرده يا حادثه اى كه آورده عقوبت مكن كه راى وى چنان نيست كه كسى را كه به تهمتى كه خداى آن را به توبه از او برداشته يا به حادثه اى در اثناى نبرد كه خداى از پس آن صلحى آورده و دغلكار را پرده نهاده و محنت دلها را به يكسو زده باز خواست كند ، امير مؤمنان از پيشگاه خدا براى هيچكس و براى خويش نوميد نيست كه مدبر ، مقبل شود ، چنان كه از ادبار مقبل اگر خداى بخواهد در امان نيست . و السلام . يحيى بن سليم دبير فضل بن ربيع گويد : هرگز در خانهء منصور سبكسرى يا چيزى كه همانند سبكسرى و بازيچه و بيهوده سرى باشد ديده نشد مگر يك روز كه يكى از پسران وى به نام عبد العزيز برادر سليمان و عيسى ، دو پسر ابو جعفر از زن طلحى ، كه در نو جوانى بمرد ، ميان كسان آمده بود ، كمانى به دوش داشت و عمامه اى به سر و بردى پوشيده بود ، به هيئت يك جوان بدوى بر شترى نشسته بود ميان دو جوال كه در آن مقل بود و پاپوش و مسواكها و چيزها بدويان هديه دهند . كسان